تبليغاتX
...که عشق آسان نمود اول

...که عشق آسان نمود اول
 
"ماسه ها فراموش کارترین رفیقان راهند!پا به پایت میایند ,آنقدر که گاهی سماجتشان درهمراهی حوصله ات را سر میبرد,
اما کافیست تا اندک بادی بوزد یاخرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود !
من از نسل ماسه نیستم !
از نسل صدفم...!
صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه میکنند..."

متن بالا یکی از کامنت هام بود البته بدون نام و نشون . من باید خیلی بی انصاف باشم که نفهمم کی این کامنت رو گذاشته .

خطاب به خودت دارم میگم که حتم دارم تموم پستای من رو میخونی تو نه ماسه ای نه صدف تو اصلا رفیق نبودی که بخوای رفاقتت رو با چیزی مثال بزنی . انقدر دروغ گفتی که حتی اینکه دروغ گفته باشی رو هم باور ندارم . ولی من ته دلم هنوز همونم اگه میخوای حرف بزنی اینجوری بی نام و نشون نیا بیا و رو در رو حرف بزن من هنوز...

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط صالح
قطره ای باید داشت

   تا که دریایی ساخت

             و به عمق دریا باید لز دور شتافت

سایه بان را باید بر سر خورشید زد

     چون که خود میسوزد

وچه زیبا میشد

اگر عادت میمرد

                            و مرض پیش نبود...

(شعله)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط صالح
شنیدید داستان اون مورچه ای که عاشق شده بود بعد یه عمر در به دری فهمید اونی که عاشقش شده تفاله چایی بوده ؟

تو نگاه اول این داستان جوک بود و خنده دار ولی وقتی به عمقش میری و داستان زندگی اون مورچه ی بدبخت رو تعمیم میدی به زندگی آدم اونوقته که میبینی ابعاد فاجعه خیلی بسیط تر از این حرفاست

خیلی سخته که عاشق باشی با همه وجودت ولی بعد از مدتی بفهمی اصلا اونی که تا حالا دوستش داشتی اصلا وجود نداره .

تو لمسش کرده بودی تو بغلت گرفته بودیش باهاش آینده ساخته بودی یک لحظه نمیتونستی تصویرش رو از توی ذهنت بیرون کنی... ولی همه اینا دروغ بوده اون اصلا وجود نداشته

میگید نمیشه ولی من میگم دیدم به چشم . خیلی سخته خیلی... دلم به حال مورچه میسوزه چون کاملا میفهممش

توی یه رابطه از هر نوعی که میخواد باشه بدترین آفت دروغه آفتی که همه ی مزرعه عشق من رو از بین برد...

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط صالح
جوونی من نمی دونمم تو چی داری که اونایی که ازت گذشتند دنبالت میگردند و اونایی هم که هنوز بهت نرسیدند واسه رسیدن به تو لحظه شماری میکنند

من که هرچی دیدم ازت فقط پستی بوده . تو ثابت کردی که پستی حد و اندازه ای نداره تو ثابت کردی که بویی از شرم و حیا نبردی . تو ثابت کردی اونی نیستی که همه فکر میکنند

الحق که در جوانی پاک بودن کار پیغمبر بود و بس . شاعر میگه "گر جوانی جامه ی بد نامی است    من عطایش بر لقا بخشیده ام" نفست حق شاعر ولی کو ؟ کجاند امثال تو ؟ کجاند اون جوونایی که پی سیره ی پیغمبرشون باشند؟

روی سخنم با شخص خاصی نیست هممون همینجوریم خدا به دادمون برسه من یکی که جوونی اگه ارت رد شدم بکشنم سراغت رو نمیگیرم ...

........................................................................................................................................

پی نوشت : الان فقط به تو ام آقای ا.ر درسته ما همه پستیم ولی تو دیگه داری شور رو از مزه میبری . یکم به خودت بیا آدم شو .پس فردا جواب این کارات رو نمیتونی بدیا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط صالح
بدون توضیح فقط سال نو مبارک
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1391 توسط صالح
در طول تاریخ ایرانیان همیشه در سدد ایجاد دمکراسی و تعیین سرنوشت کشور خود بودند از کاوه گرفته تا امروز.اما آنچه برای ما محسوس است از دوران مشروطه به بعد است .

دورانی که در آن قیام های متعددی اعم از تاثیر گذار و بی تاثیر شکل گرفت فیام هایی چون نهضت تنباکو . ۱۵ خرداد ۱۷ شهریور ۲۲ بهمن ۳۰ خرداد ۶دی و بلاخره ۲۵ بهمن اما آیا میتونیم ۲۵ بهمن رو یک قیام تاثیر گذار بدونیم؟؟؟

این قیام در پی پیروزی دومین انقلاب عربی و برکناری مبارک و به دعوت دو تن از رهبران مخالفان شکل گرفت . حرکتی که به گفته مخالفان در حمایت از بهار عربی بود.

 در پی این تظاهرات دو تن از جوانان کشته شدند جوانانی که حکومت آنها را بسیجی و مخالفان از خود می دانستند .

ثمره ی مهم دیگر این قیام دستگیری رهبران مخالفان بود و در نهایت بازگشتن مخالفان به موضع سکوت.

اما آیا واقعا هدف از این حرکت چنین دستاورد هایی بود ؟

آیا حکومت بعد از ۲۵ بهمن بر آتش خشم مخالفان خاکستر ریخته یا واقعا طبق ادعای خود آن را خاموش کرده ؟

آیا پایان این قیام های بعضا نا فرجام شکست کامل است یا پیروزی و یک انقلاب دیگر ؟

و اصلا آیا اوضاع ایران تنها با یک انقلاب درست میشود؟

........................................................................................................................................

پی نوشت : ما هم معتقدیم که یه روز خوب میاد اما ای کاش اون روز رو ببینیم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 توسط صالح
امروز خبری شنیدم که هم بسیار تعجب آور بود و هم بسیار ناراحت کننده .

یه نفری که من همیشه حامیش بودم امروز خودش رو خراب کرد و کاری کرد که نه تنها حمایت من بلکه حمایت بسیاری از مردم ایران رو از دست بده

گلشیفته فراهانی امروز کاری کرد که نه فقط مغایر شان اسلامیش بود بلکه اصل ایرانی بودنش رو هم زیر سوال برد

روی سخنم امشب با تو گلشیفته

ما هم از این وضع ناراضیم ما هم خفه شده ی این خفقانیم ما هم موافق اعتراض به روش های مختلفیم اما هر چیز اصولی داره  این رسم اعتراض نیست

دلیلی که تو امروز برای حرکت ناشایست خودت اوردی برای هیچ کس قابل قبول نیست

تا دیروز توی ایران همه  از تو به عنوان یه هنرمند مردمی که به دلیل فشار خفقان از ایران رفته یاد میکردند اما امروز... من کسی رو ندیدم که از این کار تو تشکر کنه

و یه هشدار بهت میدم هیچ وقت سعی نکن خودت رو با کسایی مثل ندا هدا صانع... و حتی استاد شجریان مقایسه کنی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط صالح
هر شب توی یکی از شبکه های ماهواره ای سریالی پخش میشه به نام ازل . یکی از شخصیت های این سریال ترکیه ای به اسم رامیز همیشه سعی داره جملات زیبا و پر معنا بگه دیشب یه سوال پرسید که خیلی برام جالب بود .در عین حال خیلی هم مشغولم کرد . سوال این بود:

اگه یه نفر رو که دوست داری دیگه نبینی سخت تر یا برای آخرین بار ببینی ؟

وقتی که قرار باشه دیگه نبینیش همش پیش خودت میگی ای کاش میشد یک بار دیگه فقط یک بار برای آخرین بار می دیدیش اما غافلی از این که دیدار آخر بار ها از هرگز ندیدن سخت تر و قتی که بدونی اون دیدار آخریشه

کلمه آخرین امید رو از آدم میگیره و زندگی بی امید...

آره به نظر من برای آخرین بار دیدن سخت تر خیلی سخت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390 توسط صالح
آدم بعضی وقتا چیزایی میبینه که باورش میشه خوشبخت ترینه و اونوقته که خدا رو برای داشته ها و نداشته هاش شکر میکنه. این خوبه خیلی هم خوبه اما دلیل نمیشه که ادم دست از تلاش برای به دست آوردن نداشته ها دست بکشه

شاید یه نفر به نون شبش محتاج باشه ولی من که نباید نون نخورم شاید یه نفر مریض باشه من که نباید از سلامتیم محافظت نکنم شاید یه نفر کلی بد بختی داشته باشه من که نباید به خاطر اون دست از زندگی بکشم و به وضعیت نه چندان خوب خودم رضایت بدم

درسته که بعضی از ملتها از ما بیچاره ترند درسته که رهبر کره دیکتاتور بزرگیه درسته که توی کوبا نمی شه ماشین خرید درسته که توی سومالی مردم گشنه اند درسته که توی افقانستان امنیت نیست و....

اما همه ی اینا دلیلی بر خوبی شرایط ما نمیشه . ما برای بزرگ شدن باید خودمون رو با بزرگا مقایسه کنیم .

تا زمانی که افتخار ما قدرت اول در خاور میانه بودن باشه ما نمی تونیم پامون رو از خاور میانه فراتر بزاریم

ملت حواستون کجاست ؟؟؟.....

کوروش بزرگ مرد جهان داره مارو نگاه می کنه .من که روی نگاه کردن بهش رو ندارم...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط صالح
میدونم معمولا کسی سراغ ادامه مطلب نمیزه ولی چاره ای نداشتم باید این پست رو توی ادامه مطلب می گفتم .

یه ایمیل برام اومد دلم نیمد که شما نخونیدش جالب و مفید با عنوان بالا.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط صالح
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ